CloseMaximizeMinimize تبلیغات سیستم
به یادگار
رگ پنجره | رگ پنجره

رگ پنجره

در رگ دست پنجره
یک راه بود ، یک یاد بود
یک اتاق ،یک در و چندین پنجره!
 به نظر پرصدا
اما سکوتی بود خاک آلود
پچ پچ حرفی بود
در شهری غریب تر از زمین
غروبش رو به دریا
ضربان چشم پنجره
کم کم به دورها می رفت
کش دار میشد
روزی هم به دنبال آشنایی میدوید
فنجان چایش
تمام روزها همراهش بود
اما در این غربت
آسمان پنجره در دید ماه بود
و میتوانست ازبین این همه ستاره
یکی را بردارد
و هر شب شرط زندگی فردا را کند
هیچ کس مزاحمت نخواهد شد
شب سر پنجره به ماه گرم میشود
و  بدون اینکه بفهمی
در خواب هستی
این طرف تر پریسا هم میخواب

 


نوشته شده توسط پریسا در 28 آبان 1387 ساعت 15:00
ماه | ماه

ماه

ریسمانی به ماه بسته ام
دلم میخواهد به وسعت دریا
سکوت کنم
اینبار دیگر نمیخواهم ماه دور از دسترس باشد
سر ریسمانم را بگیر
دلم میخواهد به ماه بیایم
میگویند آنجا کسی ساکن نیست
من تنها ساکن ماه میشوم
چقدر آنجا ماه تنهاست
کمی صبر کنید  ابرها را کنار بزنید
یک نفر دارد میگذرد
بگویید ابر پیش نیایید
خورشید را دور کنید
بگذارید پریسا بگذرد

 


نوشته شده توسط پریسا در 28 آبان 1387 ساعت 14:58
روز و شب | روز و شب

روز و شب

همه روزها  پر صدا  من واین حرفها  بسیار

یکی را به روز دادی من و اما به شب  بسپار

ببین خسته شدم از روز  از این  دروغ از این تکرار

 یک کم با چشمها حرف بزن  از این روزها دست بردار

 چقدر سخته مثل  هم باشیم  همه یکی تک باشیم

ببین خسته شده آفتاب چقدر خواستیم که پاک باشیم

بازم امشب  دلم رفته پیش ماه و دلداده

اخی از صبح  همش از مردم شده دل آزرده

ماه را نگه داشته عقرب را درکمین دیده

بگو ماه پیش من باشه  قایم شه تا کسی ندیده

ببین من خودم هستم حسابم با خودم پاکه

میون این هیاهو سکوتم حرفه  این  خاکه

یک چیزی تو شهر کم دارم برای باور پاییز

صدایم کن تو ای پاییز  تو این شهر همه  پرهیز

منو با برگها همراه کن ببین محتاج  آغوشم

 تو فصل خودت پرم کن تا پریسایی بودن نشه   فراموش

 


نوشته شده توسط پریسا در 28 آبان 1387 ساعت 14:56
تولد | تولد

تولد

اولین روز پاییز
اونم توفصل برگ ریز!

آغاز یک تولد
تولد توی پاییز!

دختر مهر  شب نویس
برای مهر  بیا بنویس
 
یک اتفاق تو یک سال
تکرار  شمع و کیکه امسال

شیطنت گل سرخ  توخندهات نشسته
 بازم تو دلت حرفه اما لبت بسته

سبک میشه پری بازم تو ابرا
آسمون نور میزنه تو غمها

بهونه ی مهر و عاطفه و مهربونی
دنبال محبت میگردی تو شهر بی نشونی

روز اول پاییز کلاغ خبر آورده
باد صداش و توی کوه هم برده

ببین   به زمین یک نفر اضافه شده
پریسا آیینه بیار چقدر شکل تو شده

 


نوشته شده توسط پریسا در 28 آبان 1387 ساعت 14:54
رهایم کنید | رهایم کنید

رهایم کنید

فکری سبکبال تر از نسیم
خسته از اندیشه های هر روز
هزار و سیصد و هرچقدر که گذشته ,گذشته
اتفاقها هم افتاده
و شوق خواب هیچ کس نبودن
اینک وجودم را گرفته

فکری سبکبال تر از نسیم
پشت این همه پلک
اعصار و تاریخ و این همه خلقت
قدمم مسافت را لگد مال کرده
و اینک وجودم آرام گرفته

فکری سبکبال تر از نسیم
میل قیاس را از ذهن پاک کردم
تنبل  شدم ریاضی در من نمیگنجد
کلاس ها  سالها پشت هم رفته اند
و اینک وجودم آرام گرفته

فکری سبکبال تر از نسیم
ابرها هواسم را پرت نکنید
قیمت سکه را ندانم مگر چه میشود
میخواهم کمی بیخیال باشم
ببین پریسا چقدر آرام گرفته

 


نوشته شده توسط پریسا در 28 آبان 1387 ساعت 14:49
هنوز خیلی دیر نمی شود | هنوز خیلی دیر نمی شود

شاعر نبودم با این دنیا

اقسوس باز هم تا آخر نماندی

سایه ها را می شمارم

می شود با سایه ها هم احوال پرسی کرد

بعد چه؟!

تا صبح بیدار می مانم شاید...

چمدان حرفهایم همین وسط باز است

قرار است این بار خودم را بیابم

عمر دست کیست

حرف زور تا چه حد راست است؟

یک وقتهایی...

هنوز خیلی دیر نمی شود

شب است و پار و پیرار رفته

این ثانیه ها چقدر بی دردند

همیشه بی جهت در پی عقربه میگردند!

کدام جوان و کدام پیرتر است؟

خانه کلاغها کجاست

آخر هر قصه کلاغ را به خانه برسان

کمی پرنده باش در هوایم

پریسا آسمان کم دارد

آرام باش در حرف قلمها

 

 


نوشته شده توسط پریسا در 2 آبان 1387 ساعت 18:34
گل پری | گل پری


دست در موهایش کرده گوشه ای نسشته گل پری
خنده میخواهد لبانش کمی ساکت وخسته  گل پری!؟

مهربان است گل به گل روبه رویش مینشیند
هر چه هست گل می آفریند گل میدهد گل پری

اتفاقا روزهایی هم هوایش ابری میشود بغض میکند
بعضی روزها خسته میشود  تنها میشود گل پری

شب دنبال ماه میگردد او میخواهد حرف  بزند ,میشود؟
اما ماه هم خسته میشود از دست حرفهای گل پری

میرود در کنار ایینه خودرا ببیند و ان که در ایینه میبیند
میرود بعضی وقتها گل میچیند از رز های سرخ گل پری

دست در اب میزند  باز هم با اب حرف میزند
یک دفعه چند قطره اب روی گونه میریزد گل پری

گاه گاهی حرفهایش را در شعر  به زبان قلم میریزد 
ان را هم بعضی وقتها میاید و به هم میریزد گل پری

بعضی وقتها شطرنج دلش  سیاه و سفید رنگ میشود
 همه در هم میشود و رنگ خاکستری میشود گل پری

روزگاری محتاج یک لالایی است و فریادی میشنود
بعضی وقتها پر از ترانه و اوباز بلبل میشود گل پری

این نمیدانم کدام پری سایی شود دم به دم احساس  میشود
هر چه هست خوب و بد سعی می کند مهربان باشد گل پری


نوشته شده توسط پریسا در 7 شهريور 1387 ساعت 05:02
آهسته ناله کن | آهسته ناله کن

           

 

آهسته ناله کن تا با خبر نشوند
مات و سرگردان قدم برمیداشتم
در بسته بود!
گیج تر سرگردان و باتردید و خسته
در زدم!
ای وای کسی در را باز نکند
کسی نبیند
کسی دل نسوزاند
پشتی خرد و خمیده
زمانه طعنه ام می زند
سلام خاک را میشنوم
خدای من ,چه شد!؟
علیل و گنگ و ساکت شدم
دریغ ,تاشد پشتم
جانم ,کجا ست قبرم!؟
کجا به خاک افتادم!؟
آسمان مشکن پیکرم را
ببین به روی همه میخندم
ستاره نبین شبم را
نپرس چه شد
هیس ,هیس
بگذار فقط فرض کنم
دارم لجبازی میکنم
برگ درخت قلب درخت بود
گل رزی افتاد
زیر هزاران قلب درخت دفن شد
حالا تاریخ مرگ میخواهی چه کار؟
چه فرقی میکند
آنها که زنده اند
با مردگان کاری ندارند
مرگ انگوری راببین
شراب شادی دیگران شده
پس شاد باش
پریسا چه حرفهای نشنیده ای شنید
چه کسی در میزند!
دربسته است.


نوشته شده توسط پریسا در 28 مرداد 1387 ساعت 04:17
یک نفر تنها شد | یک نفر تنها شد


یک نفر تنها شد


اختران سوختند
روح آب مرد
شب برهنه يقين را گم كرد
يك نفر تنها شد

غمش را با فصلي درميان گذاشت
پاييز شد
آخرين پروانه باغ هم آب شد
ستاره دوباره خواب شد
يك نفر تنها شد

فاجعه جاي ما گريه كرد
پگاه در چشمش تار شد
ماهي با اسارت  زنده شد!
يك نفر تنها شد

آسمان با من و ما بيگانه شد
حرف دل،همه از تنهايي تن ها شد
يك نفر باز هم تنها شد

در شلوغي تن من و ما
واژه اينبار هم دربه در شد
حرفش در تضاد با همه شد
يك نفر تنها شد


پيش كه رفت ديد لغت هم اشتباه شد
در مفرد،كلمه "تن"مفرد بود اما تنها مفرد شد!
حالا رسيده بود به جايي كه
همه تن ها ،تنها شد


پریسا یادگرفت "ها"مفرد شد
بین تن و تنها هر چه که بود  فرد شد
من و تو و ما فرقی نداشت
همه جا تن ها تنها شد

 


نوشته شده توسط پریسا در 30 تير 1387 ساعت 03:58
لجباز | لجباز

 


لجبازی می کنم
مثل کودکی که آبنباتش را میخواهد
یا عروسکش را گرفته اند
اما وقتی نگاه میکنم
کودک نیستم
ولی
باز هم لجبازی می کنم!
با چه کسی؟!
با خودم
با زندگیم
باهمه ... و همه چیز لج کردم
امروز روز بچگی های من شده
نگاهم نکنید
سکوت که میکنم
معنی آن را درک نمیکنید
حرف هم که می زنم
چیز دیگری می شنوید
پس نگاهم نکنید
من نیستم
بامعنی حرف و سکوتم
برای خودتان
از پریسا ویرانه ساخته اید


نوشته شده توسط پریسا در 30 تير 1387 ساعت 03:55
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]  [5]  [6]  [7]